... خط خطی های من


منوی وبلاگ
بنده خدا

:حرف دل

اگر در معرفت یکتا نبودی

...دلم بیهوده رسوایت نمی شد



صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ



نویسنده : بنده خدا

نویسنده افتخاری : از دوستان


دسته بندی موضوعی
روزمزه(۸٩)
دلنوشته(۸۸)
دلتنگی(٧۸)
خدا(٧٠)
یا صاحب الزمان(٦٦)
خاطره(٦٥)
محرم(٥۳)
و تو بیندیش !(۳٢)
طرح چله (عهد)(۳۱)
ضامن آهو(٢٠)
أین عمار؟!(۱٥)
میس کال ِ خدا(۱۳)
سی آ سی(۱۳)
امام علی (ع)(۱۳)
ماه(۱۱)
شعر(٩)
سایر(٩)
فیلم پاره(٩)
استراتژی(۸)
برای تو(٧)
پیاده روی نجف تا کربلا(٧)
پُهون(٦)
دستنوشت(٥)
گفتم ، گفت(٤)
کتاب پاره(٤)
یونی(٢)
آقا عبدالله(٢)
شهید چمران(٢)
بدون شرح !(٢)
تولد(۱)
احمدی نژاد(۱)
اولین یادداشت(۱)
خبرگزاری(۱)
مادر(س)(۱)
رفیق شفیق(۱)

آرشیو
تیر ٩٥
امرداد ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧


!!! دااااغ دااغ



لینک دوستان
8مین خورشید
حضرت ماه
استـــــــــاد طیب !
خورشیــــــد ِ خورشیدها
نقــــــــــــش بنــــــــــــــدان
رفیــــــــــق شفیـــــــــــق
خاطرات قاصـــــــــــــدک
دنیـــــــای کاغذی من
گل های آفتابگردان
عاشقــــــانه
بـــــه روز
افق
سه نقطه
شکــوفه بانو !
أین تذهبون؟
حنــــــــــــانه بانــــو!
الف، سلطان قلب ها!!
ســـــــــــــالی!!
تــــازه وارد !
سمـــانه بانو !
دکتــــــــــر آرزو !
منم که "شـهره" شهرم
معمار منتظریــــــــــــن
یک پسر شیمیایی
میوه ی ممنوعــه
قطعــــــــه 26
دوئـــــــل
حتی بیشتر ...
حسین مداحی
یک محمد هستم
کــِــلک عقل
انسان ناب
دلتنـــــــگ رفتن
خســـــــی در میقات
ببخشید چند لحظه .. !!
آقا مرتضی (طرح چله)
به نور نگاه کن..
پرواز تا بی نهایت
هشتمین آفتاب
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار ict
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
  Feed  
آمار:


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

حلال یا حرام؟ مسئله این است! (2)


1- باهاش کار اداری دارم، شماره داخلیش ... اشغاله. یک ربع بعد... اشغاله. نیم ساعت بعد، باز هم اشغاله. یک ساعت بعد، همچنان اشغاله!
با کلافگی می رم سمت اتاقش، کاشف به عمل میاد تلفن شخصی صحبت می کنن!
همون اطراف خودم رو مشغول می کنم تا آزاد بشه. 5 دقیقه ای می گذره، می گه "ببین، تلفن اینجا 10دقیقه ایه، الان قطع میشه، بذار من دوباره می گیرمت" !
بین آنتراک تلفن هاش! کار رو جهت پیگیری تحویل می دم و در حالی که از اتاق خارج می شم : "ببخشید قطع شد، خب می گفتی..."
2- پروژه مشترک داریم. مدیریت و پیگیری از اون، همکاری از من. هربار که جهت ارائه کار مشترک مراجعه می کنم، تنها در یک پزیشن ثابت غرق در گوشی، مشغول در فضای مجازی مشاهده میشه!
3- باهاش کار دارم، هرچه صدا می زنم هیچ جوابی نمیاد! با مراجعه حضوری مشاهده میشه، هندزفری در گوش مشغول گوشی هستند!
4- مشغول کار هستی. سکوت سنگینی حکم فرماست. با خود فکر می کنی "چه سکوت عجیبی!" که ... ، از اتاق بغل صدای خرناسه بلند می شود!!
5- ...
6- ...
7- ...
با خود فکر می کنم:
+ مگر نه اینکه بابت لحظه لحظه زمانی که در اداره هستیم #بیت_المال به حساب مان واریز می شود؟! با اینگونه اتلاف اوقات و موکول کردن کار به وقت اضافه کاری، براستی حقوقی که دریافت می کنیم تا چه اندازه حلال خواهد بود؟!!
+ مگر نه اینکه اگر در زمان اداری با ورود به فضای مجازی در تمرکز و کیفیت کارمان خللی وارد شود #حق_الناس است؟!!
+ بی مهابا از اموال دولتی استفاده شخصی می کنیم و ادعای کار فرهنگی داریم، در حالی که خود هنوز فرهنگ کار دولتی را نداریم!!
+ اتلاف وقت اداری اگر دزدی نیست، پس چیست؟!
+ خدایا! یعنی این ها آینده ی من هستند؟؟
+ می شود در اماکن دولتی کار کرد، در سیستم حل نشد و هر روز حساس تر از روز قبل ماند؟؟
پ.ن: تکلیف اداره های خصوصی مشخص است. تا سودآور نباشی جایگاهی برای ماندن نداری!
#بیت_المال #رزق_حلال #نسل_بعد
...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ در شنبه ۱۳٩٥/٤/٥
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


خانه تکانی!


خدایا! خسته ام

چند دقیقه ای را بیا پایین!

دلم می خواهد بیایی پایین کنارم بنشینی، سَرَم را روی زانوهایت بگذارم و دو سه ساعتی را در سکوت و آرامش بخوابم...

بعد آراااام بیدار شوم. کنار هم بنشینیم، 2 فنجان چای بنوشیم و باهم حرف بزنیم...

اما از آنجا که من کوچیکتر و خیلی خیلی کم طاقت هستم، اجازه بده اول من صحبت کنم. دوست دارم انقدر حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم تا تماااام این دلتنگی ها را بیرون بریزم. تماااااام ریز و درشتی که در این دل آشفته لانه کرده است، همه را باهم بیرون بریزیم. اضافاتش را دور ریخته و نگه داشتنی ها را گردگیری کنیم. در و دیوار دل را بشوییم و بعد دانه دانه ماندنی ها را تمیز و مرتب گرد تا گرد خانه ی دل بچینیم.


حالا شاید بشود کمی نفـــــــــــس کشید...

 



 

دل نوشت: گاهی هم باید قلم را به دست دل سپرد.

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ در یکشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٥
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


دست ِ بسته ...


175 دست بسته شد،

تا امروز دستان من باز باشد.

...

گرمای هوا و نگاه های سنگین نامردمان را چه باک؟!

از امروز چادرم را محکم تر خواهم گرفت...

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ در شنبه ۱۳٩٤/۳/٢
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


حلال یا حرام؟ مسئله این است!


سوار تاکسی می شوم و کرایه را می دهم. راننده مابقی پول را پس می دهد و می گوید: "ببخشید خانم، 25 تومان طلب شماست، خُرد ندارم، حلال می کنید؟"

...

پیاده که می شوم به فکر می روم، اگر بدون اینکه چیزی بگوید مابقی را پس نمی داد چه می شد؟

در نتیجه ی ظاهری هیچ تفاوتی نمی کرد، در هر دو حالت 25 تومان را نداده بود، اما فرق آن کجا و این کجا؟! یکی حلال و دیگری شبهه ناک (اگر نگوییم حرام!)

مدت هاست به این قضیه دقت می کنم. بحث کم و زیادش نیست، شما بگو 1 ریال! صحبت بر سر طلبی ست که دست راننده است و باید به صاحبش بدهد. بحث مالی ست که خوردنش حلال نیست! حال هرچقدر هم که بخواهی می توانی صغری و کبری بچینی که "پول خُرد نیست"! قبول. اما دلیل نمی شود به این بهانه مجوز خوردن مالحرام را صادر کنیم!


شاید بتوان در این زمینه راننده ها را به سه دسته تقسیم کرد:

1-عده ای که نه چیزی می گویند و نه مابقی کرایه را پس می دهند!

شاید حتی برای آرامش وجدان خود توجیهات زیادی هم داشته باشند از قبیل: "این اصلا مبلغی نیست که قابل حرف زدن باشد!"، "خود مسافر می داند پول خرد نیست!"، "اگر صدایش بلند شد و اعتراض کرد مابقی کرایه را می دهم، وگرنه که خب حتما راضی ست دیگر!!" و یا هزار و یک توجیه دیگر...

2-عده ای که پول خرد ندارند و حلالیتش را از مسافر می گیرند.

3-عده ای که از حق خود گذشته و کمتر بر می دارند اما بی منت مالشان را حلال می کنند.

دسته ی سوم که بسیار انگشت شمار هستند بحثشان جداست. اما دسته ی اول و دوم، هردو همان مبلغی که مال خودشان نبود را به خانه می برند، اما دسته ی دوم تنها با گفتن یک جمله ی کوتاه آن را حلال می کند و دسته ی اول با سکوتش (با هر توجیهی) نان شبهه ناک را بر سر سفره گذاشته و خود را مدیون همسر و فرزندانش می کند...!

گاهی حواسمان نیست که "مرز بین #حلال و #حرام  به باریکی یک تارمو است" و ممکن است کوچکترین اعمال ما بروی یک نســـــــل اثر بگذارد و ما مسئول عواقب آن خواهیم بود...


پ.ن: اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً طیباً واسعاً ؛ و طَهّر بطوننا من الحرام و الشبهه؛ وجعلنا من الشاکرین...

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ در یکشنبه ۱۳٩٤/۱/٩
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


رستم و سهراب


"فیلم انیمیشن " #رستم_و_سهراب " به تهیه کنندگی داریوش دالوند. این انیمیشن با قابلیت پخش 3 بعدی و دوبله به دو زبان فارسی و انگلیسی در ابعاد فیلم‌های هالیوودی تهیه شده و با فروش 10 میلیون دلاری در بازار فیلم کن فرانسه رکورد فروش خارجی تاریخ سینمای ایران را شکست." (منبع: خانه انیمیشن)

امروز رفتیم و دیدیم، حقیقتا کیفیت کار خیلی خوب و قوی بود. ما همیشه از عدم توانایی ساخت انیمیشن در داخل کشور می نالیدیم و هر وقت صحبت از ساخت انیمیشن داخلی می شد صحنه هایی از کارتون هایی در ذهن شکل می گرفت که کاراکترها وقتی حرف می زدند چند دقیقه طول می کشید تا لب هاشون بهم بخوره و کلمات رو بیان بکنند! اما با دیدن این کار جدا احساس غرور می کنم.

تمام طول فیلم دل نگران صحنه های آخر بودم، با اون حجم از تعداد بچه هایی که توی سینما بودند! با خودم فکر می کردم صحنه ای که رستم پسرش رو می کشه باید برای بچه ها خیلی سنگین باشه!! بخصوص که کنار ما پسربچه ای با پدرش نشسته بودند و پسرک علنا با سهراب همذات پنداری می کرد و وقتی تصویر رستم نشون داده می شد به پدرش می گفت: "بابا! این تویی، اونم (سهراب) منم!"

نمی نویسم چطور تمام شد، اما خدا رو شکر انتهای فیلم خیلی خوب بود. توصیه می کنم حتما با بچه ها (خواهرزاده، برادرزاده و ...) برید و ببینید. علاوه بر اینکه وظیفه ی حمایت از این قبیل کارها رو به عهده داریم، واقعا ارزش دیدن داره.


...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ در جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۱٧
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


استراتژی قورباغه در سال فرهنگ!!


استراتژی قورباغه!

فرانسوی ها قورباغه را در قابلمه ی آب انداخته و زیر آن را روشن می کنند، آب کم کم به جوش آمده، قورباغه که خونسرد است دمای بدنش لحظه به لحظه با دمای محیط اطراف هم دما می شود، تا جایی که دیگر توان خود را از دست داده، پخته شده و می میرد!

آری، درست بلایی که دارند بر سر ما و فرهنگمان می آورند!

اول فیلم ها و سریال هایمان را پر کردند از بی حرمتی ها و عشق های مثلثی و خیانت مرد به زن و از آن بدتر خیانت زن به مرد و ...

خوب که دمای بدنمان با این فرهنگ پلید هم دما شد و دیگر حتی دیدن چنین صحنه هایی در دنیای واقعی هم برایمان عادی شد، کم کم شروع کردند در همایش ها و جشنواره ها استفاده از حرکات موزون، هم خوانی خانم ها و کم کم تک خوانی و ... اما همگی در حد جمعیت محدود شرکت کنندگان. گه گاهی خبرهایش در رسانه های خبری کار شد. و ما باز هم کم کم خود را با دمای محیط سازگار کرده و گفتیم «ما را که در یک قبر نمی گذارند!»،  «می خواستند در چنین مراسمی شرکت نکنند!»، «ان شاالله که گربه است!»، «حالا که گذشته است»، «کاری که به دست من نیست!» و ...

حال کارمان به جایی رسیده است که وزیر فرهنگ و ارشادمان مجوز رسمی خواننده ی زن را صادر نموده و آلبوم وی را منتشر می کند!


 

باز هم باید با دمای اطرافمان هم دما شویم؟! اگر این بار نیز سکوت کرده و هیچ نگوییم باید به زنده بودنمان شک کرد، همچون قورباغه ای که در آب جوش مرده است! ما را چه شده است که قدم به قدم از خط قرمزهایمان عقب نشینی می کنیم؟! 

حقا که  راست گفت: « الناس! علی دین ملوکهم»! آری! بی جهت بر سران دولت بر سر مذاکرات و امتیازاتی که با قدم به قدم عقب نشینی داده اند عتاب می کنیم؛ چرا که خود ما نیز همچون آنان قدم به قدم از حدود و قصورمان گذشته و عقب نشینی کرده ایم.

 

نمی دانم اگر از اینجا آغاز نکنیم و نایستیم، آیا اعمال اینچنینی حد یقفی هم خواهند داشت؟! این حد یقف کجا خواهد بود؟ زمانی که از اسلاممان جز نام چیزی باقی نمانده باشد؟! اگر به همین منوال پیش رفته و از ما جز سکوت چیزی شنیده نشود چقدر طول خواهد کشید تا عاشورای 88 دیگری برپا شده و این بار فقط سکوت و تماشای ما را در پی داشته باشد؟!

بدانیم هر قدمی که بر می داریم سرنوشتمان را به گونه ای بر اساس آن رقم خواهیم زد.

نمی دانم باید چه کنیم تا صدای اعتراضمان شنیده شود. کمپین بزنیم؟ ژانر راه انداخته و اخبارش را در رسانه ها منعکس کنیم؟ نامه نوشته و امضا کنیم؟ تگی خطاب به وزیر ارشاد ایجاد کنیم؟ مقابل وزارت ارشاد تجمع و بیانیه صادر کنیم؟ درخواست استیضاح بدهیم؟ یا ...؟ اما این را خوب می دانم که سکوت در این مرحله یعنی خیانت به خود و آیندگانمان...



پ.ن: جناب وزیر فرهنگ و ارشاد(!) جمهوری اسلامی ایران! 

من از بیگانگان هرگز ننالم /// که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٥
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


چه کسی نوجوان های ما را تربیت میکند؟


امروزه به تدریج شاهد رواج لطیفه هایی در بین مردم هستیم که در پس لبخند هایی که برلب می نشانند بیان گر یک حقیقت تلخ نیز هستند: “اعتیاد فرزندان به فضای مجازی و دوری روزافزون آن ها از خانواده”. به عنوان مثال:

“دیشب برق رفت. از اتاق بیرون اومدم، چند نفر توی خونه بودن! پیششون نشستم. آدمای خوبی به نظر میان!”

“و همانا خداوند شب را قرار داد تا مایه آرامش بندگانش باشد. اما “وی چت” (chat we) آمد و شب و روز را از بندگان خدا گرفت”

“اینایی که فکر میکنین من خیلی علافم، اینطور نیست! من یه زندگی بیرون از نت هم دارم، فقط پسوردش یادم رفته … !!” و سایر مطالبی از این دست که روزانه در بین اقشار مختلف مردم انتشار می یابد.

آری، شاید باید به جای تنها بیان چند لطیفه و لبخندی تلخ، بیشتر بر این حقیقت پرداخت که چگونه ورود بی مهابا و پرشتاب رسانه های دیجیتال و گوشی های هوشمند، سبک زندگی مان را بیرحمانه دستخوش تغییرات کرده است.

چنانچه می دانیم “نوجوانی” دورانی ست که فرد از نظر روحی در شرایطی سخت و حساس بسر می برد. دوران گذر از کودکی و ورود به جوانی. دوران شکل گیری شخصیت. و دورانی که شخص به الگویی حقیقی جهت ساخت شخصیت خود نیاز دارد. در همین راستا در حالی که نیاز فرد به ارتباط با خانواده و حضورش در میان جمع های خانوادگی به بیشترین حد خود می رسد، نوجوان با ورود به فضای مجازی رفته رفته از جمع خانواده فاصله گرفته و اقدام به دوستیابی و ارتباط گیری با اهالی مجازآباد می کند. ارتباط گیری با افرادی که همگی نقاب بر چهره زده، هیچ یک حقیقت شخصیت خود را بیان نکرده و شخصیتی آرمانی از خود نشان می دهند.

در این میان آنچه برای نوجوان لذت بخش بوده و منجر می شود تا بیش از پیش به این فضا سوق پیدا کند، توانایی و آزادی عمل وی در ساخت هر نوع شخصیتی از خود می باشد. نوجوان به مرور شروع می کند به ساخت شخصیتی از خود در فضای مجازی در قالب “آواتار” (avatar)، منطبق با آرمان ها و ایده آل هایی که در ذهن خود داشته اما عملا توانایی بروز و ظهور  آن را در دنیای حقیقی ندارد. لذا سپری کردن زمان با “آواتار” خود در فضای مجازی را به هر کار دیگری در دنیای حقیقی ترجیح می دهد. رفته رفته زمان حضور خود در فضای مجازی را افزایش داده، از حضور در دنیای حقیقی کاسته و به “آواتار” ساختگی خود وابسته می شود. بدین ترتیب با گذر زمان برای خود “زندگی دوم” (second life) ی را در دنیای مجازی شکل می دهد. تا آن جا که کم کم جدا شدن از این زندگی و بازگشت به دنیای حقیقی برایش دردناک و غیرقابل تحمل می گردد.

حال در نظر بگیرید نوجوانی که در دوران شکل گیری شخصیت حقیقی خود قرار دارد، به جای ساخت شخصیت خود با حضور در جمع خانواده و برقراری روابط اجتماعی در دنیای حقیقی، با شخصیت ساختگی و مجازی خود (آواتار) درگیر می شود. حال هرچه فاصله ی این شخصیت آرمانی ای که در ذهن دارد از شخصیت وی در دنیای حقیقی بیشتر باشد نوجوان بیش از پیش دچار اختلال در تطابق این دو نوع زندگی (زندگی در دنیای حقیقی و “زندگی دوم”) گشته و درگیر بحران روحی و شخصیتی می شود.

علاوه بر آنچه ذکر شد، ورود و وابستگی به “زندگی دوم” به تدریج در “سبک زندگی” نوجوان نیز تاثیر می گذارد. بیدار ماندن تا پاسی از شب و یا بیدار شدن زودهنگام جهت سپری کردن زمان بیشتر در این مجازآباد رؤیایی. کاهش ارتباط محسوس با والدین. عدم همراهی با خانواده بر سر سفره ی غذا. استفاده از گوشی هوشمند هنگام سرو غذا و یا حتی در کلاس درس و مدرسه جهت حضور در فضای سایبر.

همچنین یکی دیگر از آسیب های دنیای مجازی که فضا را برای نوجوان جهت درگیر و وابسته شدن به “زندگی دوم” ایجاد می کند،  حس تنهایی و استقلالی است که در این فضا وجود دارد. بدلیل عدم کنترل خانواده در این فضا، نوجوان با ورود به فضای مجازی این اطمینان و آرامش خاطر را پیدا می کند که دیگر نگاه های کنترل کننده ی پدر و مادر در این دنیا در پی اش نخواهند بود و گویی خود را از بند تمامی قوانین دست و پا گیر دنیای حقیقی رها می بیند. و حقیقت این است که در چنین شرایطی تنها چیزی که می تواند فرد را در چهارچوب قوانین نگاه دارد بن مایه ی مذهبی و اعتقادی وی می باشد.

حال آنچه مشخص است این است که ورود به فضای مجازی و ارتباط گیری از طریق رسانه های دیجیتال و گوشی های اندروید در عصر حاضر اجتناب ناپذیر می باشد. فلذا جهت ورود این گونه ابزار و رسانه ها به زندگی فرزندانمان باید برنامه ریزی دقیق، همراه با حضور و نظارت خود داشته باشیم تا در راستای آن اجازه ی فاصله گرفتن از جمع خانواده را به وی ندهیم. چرا که بوجود آمدن چنین فاصله ای منجر به ایجاد فضاهای خالی جهت پرداختن بیش از حد به دنیای مجازی می شود. به عنوان مثال اطلاعات و ابزار خود را قبل از فرزندمان در این زمینه به روز نگاه داریم. همراه با وی در شبکه های اجتماعی آیدی و پروفایل ساخته و در فضای مجازی نیز با وی ارتباط داشته باشیم. بدین ترتیب علاوه بر کنترل و نظارت بر روابط وی امکان ایجاد حس تنهایی و استقلال بی حد و حصر را از وی می گیریم. که این حس، خود منشأ بسیاری از قانون گریزی ها و آسیب ها در فضای مجازی می شود. بدین ترتیب نوجوان از همان ابتدا ناگزیر از ساخت “آواتار” و شخصیت مجازی ای نزدیک به شخصیت حقیقی خود بوده و بدین صورت شخصیت حقیقی وی همراه با شخصیت مجازی اش همسو و در یک راستا شکل گرفته و رشد می کند. بعلاوه یکی از مهمترین نتایج همراهی با نوجوان در فضای مجازی، ایجاد فضا و گفتمان مشترک با وی در دنیای حقیقی است که این خود منجر به افزایش ارتباط والدین و نوجوان گشته و بدین ترتیب خطر آثار سوء “زندگی دوم” را کاهش می دهد.

 

پ.ن: منتشر شده در مفتاح نیوز

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ در پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥
    خط خطی های رفقا! ()   لینک


پیاده روی - نجف تا کربلا


این روزها

هم با خاطرات پیاده روی زندگی می کنیم

هم با خاطرات پیاده روی جان از کف می دهیم...

 

پیاده روی نجف تا کربلا


یا اباعبدالله! رحمی...

...

نوشته ی بنده خدا در ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ در دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱
    خط خطی های رفقا! ()   لینک