بیـــــــوَ تـــَــــــن

 

پیرو پیام های فراوان و پر مهر دوستان مبنی بر درخواست درج توضیحاتی پیرامون پست قبلی ، بر آن شدم تا با پاره ای توضیحات سعی در رفع اندکی از ابهامات حاصله نُمایم !!یول

 

دوستان !  " بیـــوَ تَــــــــن"  نام شخص نیست ! نام کتابی است رمان گونه از رضا امیرخانی

این کتاب شرح حالی ست بر غربت یک غریبه به نام اِرمیا در امریکا ، که عزیزترین شبهای سالش را همچون نیمه ی شعبان ، آغاز ماه رمضان و حتی شب های قدر را به تنهایی و در انتظار رسیدن به نیمه ی الهی ش در آنجا می گذراند ،

البته او به ظاهر تنها نیست ، دوستان ایرانی و عرب ی دارد که مسلمان ِمدرنیسم شده هستند ! به عنوان مثال برای تبرک منزل جدیدشان از پخش سی دی 30 جزء قرآن در زمان هایی که در منزل تشیف ندارند استفاده می کنند و یا حتی برای استغفار در شب قدر از برنامه ی چاپ " الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ! " توسط پرینتر اون هم به تعداد 100 عدد ، استفاده می کنند و این درحالی ست که خودشان در کافی شاپ محل دور هم جمع شده و مشغول خوش گذرانی می باشند و و و ...

 

و اما این قسمتی که من در پستم ازش استفاده کردم مربوط به گوشه ای از مناجات ارمیا در شب 19 ام هست ( صفحه ی 280  ِ کتاب ). شب قدر ِ فراموش شده ای که به طور اتفاقی (!)  به او  یادآوری می شود ..

اینکه معنی و مفهوم این جملات چه می باشد ؟

و اینکه این ارمیا چگونه موجودی می باشد ؟

و اینکه اصلا چه شد که ارمیای کتاب " ارمیا " در  " بیوتن " پایش به امریکا و دیسکو ریسکو ( آن هم در نیمه ی شعبان )  باز شد و و و ...

با خواندن این کتاب به پاسخ همه ی این سوال ها دست خواهید یافت !      bivatan.jpg

 

من قصد نداشتم عین این مادربزرگ ها بیام و اینجا توصیه کنم که این کتاب رو بخونید نیشخند

اصرار خودتون توفیقی شد تا این کتاب رو بهتون معرفی کنم . فکرم نمی کنم متاسفانه کسی دور و بر خوندنش بره ناراحت

 

اینم یه معرفی مختصر و مفید از کل کتاب


اینم نظر یه اونور آب رفته در مورد این کتاب

( لینک اصلیش باز نمی شد ، نگید انقد عقلش نرسیده که لینک ِ سرچ توی گوگلش رو گذاشته !!!  زبان )

 

/ 26 نظر / 74 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکوفه

سلام خریداتونم کردید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابا یه صلاح مشورتی چیزیییییییییییییییییی... یه نظری!! سلیقه دوستانتم بپرسی بد نیست... اصلا من نه... این دختر مهر چی؟!! ثنا چی؟!!!!!!!!!! ناسلامتی ما حق اب و گل به گردنتون داریمااااااااااا

شکوفه

حالا برای سفره عقد نظر مارم بپرسید! والا سلیقه ی ما بد نیستاااااااااا راستی!! دو باره اول که اقا خطبه خوندند هول نشین یهو بگید بله!!!![نیشخند] باید صبر کنین تا سومی[نیشخند] منم عامل نفوذی دارم تا دلت بخوووووووووااااااااااد!! دوستو اشنا[نیشخند] هه هه!! بخوایدم نمیتونین منو دعوت نکنین[نیشخند] ثنا جون!من خودم خبرت میکنم!![نیشخند]

شکوفه

راستی! ثنا جون! با فامیلاشون صحبت کردم قرار شد دو تا عروسی بگیرن!یکی تهران...یکی ولایت!! گفتم سختمونه بیایم این همه راه ولایت شما[نیشخند] گفتن باشه...دوتا میگیریم[نیشخند][نیشخند] شیرینیشم که ناپلئونیه!![نیشخند]

قـ‌اصــــــــــدک

ما رو هم میدونم دعا میکنی ولی برا تاکید گفتم [گل]

رفیق شفیق

بیچاره بنده خدا! عروست کردن رفت؟!! [نیشخند]

صاحابش

با سلام و تشکر از همه ی دوستان بابت خط خطی هاتون ! جواب همه ی دوستان رو ان شالله طی چند روز آینده میدم [لبخند] اینو فراموش نکنیم که دعا در حق همدیگه باعث میشه دعا در حق خودمون مستجاب بشه [گل]

رضا

سلام، قشنگ و دل نشین بود...خوشحال میشم بهم سر بزنی...تو این پستم یه جورایی رمز اسم کلبه مو گفتم...موفق و شاد باشی در پناه خدا

قاسم

هنوز نتونستم کتاب رو بخونم..دوستم توی اتوبوس این کتاب رو بهم معرفی کرده بود