خانه تکانی!

خدایا! خسته ام

چند دقیقه ای را بیا پایین!

دلم می خواهد بیایی پایین کنارم بنشینی، سَرَم را روی زانوهایت بگذارم و دو سه ساعتی را در سکوت و آرامش بخوابم...

بعد آراااام بیدار شوم. کنار هم بنشینیم، 2 فنجان چای بنوشیم و باهم حرف بزنیم...

اما از آنجا که من کوچیکتر و خیلی خیلی کم طاقت هستم، اجازه بده اول من صحبت کنم. دوست دارم انقدر حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم تا تماااام این دلتنگی ها را بیرون بریزم. تماااااام ریز و درشتی که در این دل آشفته لانه کرده است، همه را باهم بیرون بریزیم. اضافاتش را دور ریخته و نگه داشتنی ها را گردگیری کنیم. در و دیوار دل را بشوییم و بعد دانه دانه ماندنی ها را تمیز و مرتب گرد تا گرد خانه ی دل بچینیم.


حالا شاید بشود کمی نفـــــــــــس کشید...

 



 

دل نوشت: گاهی هم باید قلم را به دست دل سپرد.

/ 0 نظر / 64 بازدید