یا ستار العیوب...

بچه تر که بودیم، چقـــــــــــــدر دلمان می خواست هرچه زودتر بزرگ شویم

بزرگ شویم و وارد دنیای بزرگترها شویم

جای آن ها باشیم و به کوچکترها نگاه عاقل اندر سفیه تحویل دهیم

بزرگ شویم تا بتوانیم کارهای مهم و سرنوشت ساز انجام دهیم

...

غافل از اینکه تمـــــــــــام دنیای بزرگ ترها به یک لحظه دنیای کودکی نمی ارزد

دنیای کودکان، پاک و صاف و زلال است. پر از معصومیت و یک رنگی...

به راستی چه می شود که دنیای قشنگ و ساده و یک رنگمان با دروغ و دغل و ریا و فریبکاری هزاااااااااااااار رنگ می شود؟؟؟

...

خدایا! خجلم! خجلم ازینکه نزد آسمانیان شرمنده ات کرده ایم

شرمسارم از دنیایی که برایت ساخته ایم

حال می فهمم که چرا هنــــــــــوز پس از سالیان برای باز پس گرفتن امانتمان قابل اطمینان نیستیم

خدایا! ما از تو هم دزدی می کنیم

از تو هم برای خودمان خرج می کنیم

خدایا! ما برای تو کار نمی کنیم!

کاری می کنیم تا از اسم تو برای خودمان آبرویی پوشالی بسازیم

...

به راستی که عجب صبری داری!!

...

 

پ.ن: امشب برای لحظه ای به خود آمدم و دیدم هیــــــــــــــچ بر کف دست ندارم تا به درگاهش ارائه دهم

به راستی چرا هرکاری که به نام او می زنیم، برای لحظه ای به خود می آییم و می بینیم به هزاااااااار رنگ آذین شده است...؟؟

/ 4 نظر / 22 بازدید
هانا

برای همین فکرت هم خدا دوستت داره[قلب]

آسمان

سلام خیلی نوشته هاتون رو دوست دارم؛ خیلی زیاد! ان شاءالله در پناه امام عصر باشید

معصومه

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارید خیلی از نوشته هاتون آرامش میگیرم انشاءالله در پناه حق زنده و پاینده باشید دوست عزیز....[فرشته]